توی اسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست تویه خاموشی حرفهام جز تو اسم دیگه ای نیست توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره
حالا نه گريه هاي من ديني بر گردن تو دارند، نه تو چيزي بدهکار ِ دلتنگي ِ اين همه ترانه اي!
خودم خواستم که مثل زنبوري زرد، بالهايم در کشکش شهدها خسته شوند و عسلهايم صبحانه کساني باشند، که هرگز نديدمشان! تنها آرزوي ساده ام اين بود، که در سفره صبحانه تو هم عسل باشد!
که هر از گاهي کنار برگهاي کتابم بنشيني و بعد از قرائت بارانها، زير لب بگويي: